كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
523
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ گفتند اى عزيز إِنَّ لَهُ به درستى كه بنيامين را أَباً شَيْخاً كَبِيراً پدرى است پير بزرگساله و عظيم القدر و بعد از هلاك پسر خود يوسف ع به دو انس و الفت دارد فَخُذْ أَحَدَنا پس فراگير يكى از ما به بندگى مَكانَهُ بجاى او و او را رها كن إِنَّا نَراكَ به درستى كه ما مىبينيم ترا مِنَ الْمُحْسِنِينَ از نيكوكاران به نسبت ما پس احسان خود را باتمام رسان فما الاحسان الا بالاتمام قالَ مَعاذَ اللَّهِ گفت يوسف ع پناه گيرم به خداى پناهگرفتنى أَنْ نَأْخُذَ از آنكه بگيريم إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مگر آن را كه يافتيم مَتاعَنا عِنْدَهُ متاع خود را نزديك او و اگر بجاى او ديگرى را بگيريم إِنَّا إِذاً به درستى كه باشيم ما آنگاه لَظالِمُونَ ستمكاران در مذهب شما فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا پس آن وقت كه نوميد شدند مِنْهُ از يوسف و دانستند كه برادر را به ايشان نمىدهد خَلَصُوا نَجِيًّا تنها شدند رازگويان و با يك كناره شدند از مصريان و از هر گونه تدبير آغاز كردند قالَ كَبِيرُهُمْ گفت بزرگ ايشان در سن يعنى روبيل يا در خرد و عقل يعنى يهود أَ لَمْ تَعْلَمُوا آيا نمىدانيد شما أَنَّ أَباكُمْ آن را كه پدر شما قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ به تحقيق فراگرفت بر شما مَوْثِقاً عهد و پيمانى مِنَ اللَّهِ از خداى يعنى به دستورى وى در محافظت بنيامين و شما سوگند خورديد وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ و پيش ازين تقصير كرديد فِي يُوسُفَ در شان يوسف ع فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ پس من جدا نشوم از زمين مصر يعنى ازين شهر بيرون نيايم حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي تا وقتى كه دستورى دهد مرا بآمدن پدر من أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي يا خداى حكم كند براى من برجوع به پدر يا به تخليص برادر وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ و او بهترين حكمكنندگانست كه به راستى حكم كند و ميل و مداهنه در حكم او نيست ارْجِعُوا شما بازگرديد إِلى أَبِيكُمْ بسوى پدر خود فَقُولُوا يا أَبانا پس بگوئيد اى پدر ما إِنَّ ابْنَكَ به درستى كه پسر تو بنيامين سَرَقَ دزدى كرد وَ ما شَهِدْنا و گواهى نمىدهيم ما إِلَّا بِما عَلِمْنا مگر بهآنچه مىدانيم كه صاع ملك از بار او بيرون آمد وَ ما كُنَّا و نيستيم ما لِلْغَيْبِ مر باطن حال را حافِظِينَ نگاهدارندگان يعنى به ظاهر دزدى او ديديم اما از نفس الامر او خبر نداريم كه فى الواقعة بر او تهمت كردند و صاع را در بار او نهادند يا خود او مباشر اين امر بوده كه در شان وى غدر نكنيد و اكنون اين صورت واقع شود